آنشب که دلي بود به ميخانه نشستيم آن توبه ي صد ساله شکستيم از آتـــش دوزخ نهراسيم که آنروز ما توبه شکستيم ولــــــي دل نشکستيم .
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:40 توسط محمد علی
|
ديروز مسير قصههام يه جاده بود به خورشيد امروز به بيراهه شده به شوره زار ترديد از بود و نبودم دل کندم و بريدم تا نيمهجون و خسته به اين گره رسيدم به من کمک کن اي عشق اين گره رو وا کنم به قيمت سقوطــم راهم رو پيدا کنم .
جامعه شناس . آروم و رو راست. جاده زندگي رو با همه فراز و نشيب هایش با آرامش طي ميکنم از خدا فقط يه خيال آسوده ميخواهم . به نظرم عشق کليد گمشده خوشبختيه و مرواريد گرانبهايي که پيدا کردنش تو اين روزگار پرفريب سخته......