گلم از خود رهيدن را بياموز جهان طعم شراب کهنه دارد گذارت گر ز راهي پر گل افتاد جهان از هر دو دارد ، شادي و غم
به سر منزل رسيدن را بياموز
مجال تنگ و راهي دور در پيش
به پاهايت دويدن را بياموز
زمين بي عشق خاکي سرد و مرده ست
به قلب خود تپيدن را بياموز
به لبهايت چشيدن را بياموز
تو اهل آسماني اي زميني
به بال خود پريدن را بياموز
به دست خود نچيدن را بياموز
به عاشق غمزه و غم ميفروشند
تو از اول خريدن را بياموز
شکيب داغ ديدن را بياموز
به دنيا دل سپردن نيست دشوار
ز دنيا دل بريدن را بياموز
به پايان آرميدن را بياموز
دمي در خود خزيدن را بياموز.
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 1:29 توسط محمد علی
|
