تبليغاتX
ذهن من .............

ذهن من .............

ذهن من مثل یه فاحشه س...که هر کسیو به خودش میپذیره!

 

اونو تو آغوش ميگيري ميگي بهش که من عزيزم
باز ميرم دنبال روزي تا اونو به پات بريزم
توي چشماش يه حراسه يا شايد يه ترس مبهم
اينارو تو باز ميبيني دل تو ميشه پر از غم
توي جاده هاي تقديرباز ميري دنباله کارت
ولي حيف يه فکر مبهم شکل ميگيره تو خيالت
يه چيزي به تو ميگه بازکه بري به سمت خونه
اره اين يه حس سرده که ميخاد با تو بمونه
درو باز کردي ميبيني توي خونه بوي  مرده
مسته و طعمه خيانت يا که شايد حرف درد
رفتي تو اتاق خواب ودرو باز کردي چي ديدي
اون تو اغوش يه مرده. تا ديدي نفس بريدي .
جلو چشمات رنگ خون شد چاغو رو کردي تو قلبش
انگاري شيرينترين لحظه اي بود لحظه مرگش
همه چيز تموم شدو رفت زندگي تو کرد کثافت
ميگي من چه کم گذاشتم که تو کردي به من خيانت.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 4:18 توسط محمد علی |

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

 
ااین وبلاگ صفحه خانگی من شود
منبع کدهای وبلاگ

وب وبلاگ