تبليغاتX
ذهن من .............

ذهن من .............

ذهن من مثل یه فاحشه س...که هر کسیو به خودش میپذیره!


بيا اي مرگ
من در اين ظلمت سراي دهر
که هر دم احساس را به مسلخ مي کشانند
پي چيزي مي گردم
در اين خلوت
در اين تاريک و روشن
من به دنبال تو ام
جانم ارزاني ات نازينا
مرگ! اي زيبا امشاسپند اهورايي!
من از اين عفريت سياه زندگاني سخت مي ترسم
تو با من باش تو دستم را بگير از اين پر خطر ساحل زندگاني رهايم کن
من خويشتن را در آبهاي ژرف مرگ غرقه مي خواهم
من در اين دو راهي دل بستن و دل گسستن
چيزي را………
خويشتن را ………؟
گم کرده مي دانم
تو بر من رحمي آور
و پيدايم کن.
تو با من باش
تو با من مهرباني کن.

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 3:14 توسط محمد علی |

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

 
ااین وبلاگ صفحه خانگی من شود
منبع کدهای وبلاگ

وب وبلاگ