گنه کردم گناهي پر ز لذت در آغوشي که گرم و آتشين بود
گنه کردم ميان بازواني که داغ و کينه جوي آهنين بود
در آن خلوتگه تاريک و خاموش نگه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سينه ي تابانه لرزيد زخواهش هاي چشم پر نيازش
در آن خلوتگه تاريک و خاموش پريشان در کنار او نشستم
لبش بر روي لبهايم هوس ريخت ز اندوه دل ديوانه رستم
فرو خواندم به گوشش قصه ي عشق تو رو مي خواهم اي جانانه ي من
تو را مي خواهم اي آغوش جانبخش تو را اي عاشق ديوانه ي من
هوس در ديدگانش شعله افروخت شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در ميان بستر نرم بر روي سينه اش مستانه لرزيد
گنه کردم گناهي پر ز لذت کنار پيکري لرزان و مدهوش
خداوندا چه ميدانم چه کردم در آن خلوتگه تاريک و خاموش
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:57 توسط محمد علی
|
