
ديري است که فراموش کرده ام خود را و براي دل نوشتن را...
نمي دانم از جبر زمان است يا از اختيار فکر کردن!
فقط اين را ميدانم
که ديگر دستم ياراي نوشتن نمي دهد از آنچه درون ذهنم جاريست
پرم از خاطرات گذشته
خاليم از آينده
دنبال راه حلي ميگردم که خاطراتم را در همان گذشته نه چندان دور باقي بگذارم
بلکه غبار زمانه بر رويشان بنشيند
بلکه رها شوم از اين درد تنهايي!!!
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:59 توسط محمد علی
|
