من تجسم یک سقوطم کس نداند جز خویشتنم از برای چه. 
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پائي عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شکستند
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 3:46 توسط محمد علی
|
