مردی عریان راه میرود زیر باران با شاخ گلی در دست او به عریانی هیچکس نخواهد خندید و گذر باد بسان اسبی بی رنگ آشفته می سازد رویاهایش را او به دنبال که امده است؟ چنین عریان تنها با شاخ گلی در دست
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 1:31 توسط محمد علی
|
