دردم را به که گويم ؟ خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود .
خواستم بنشينم کنار دريا ،سر صحبت را باز کنم،با ساحل غرق گفتگو بود،
پيچک ناز مي کرد بر سپيداري که بر تنه اش پيچيده بود
وخواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم
درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد....
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 15:49 توسط محمد علی
|
