گفتي که مي بوسم تو را، گفتم تمنا مي کنم گفتي اگر بيند کسي، گفتم که حاشا مي کنم گفتي ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در گفتم که با افسون گري او را ز سر وا مي کنم گفتي که تلخي هاي مي، گر ناگوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم آن را گوارا مي کنم گفتي چه مي بيني بگو، در چشم چون آيينه ام گفتم که من خود را در او عريان تماشا مي کنم گفتي که از بي طاقتي دل قصد يغما مي کند گفتم که با يغماگران باري مدارا مي کنم گفتي که پيوند تو را با نقد هستي مي خرم گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا مي کنم گفتي اگر از کوي خود روزي تو را گويم برو گفتم که صد سال دگر امروز و فردا مي کنم گفتي اگر از پاي خود زنجير عشقت وا کنم گفتم ز تو ديوانه تر داني که پيدا مي کنم.
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 13:31 توسط محمد علی
|

آسمان سینه ام جولان گاه پرواز عاشقانه ات بود . گو از چه کوچ کردی از این دیار.
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:39 توسط محمد علی


نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....
نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....
نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:40 توسط محمد علی
|


+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:44 توسط محمد علی

آنشب که دلي بود به ميخانه نشستيم 
آن توبه ي صد ساله شکستيم
از آتـــش دوزخ نهراسيم
که آنروز ما توبه شکستيم
ولــــــي دل نشکستيم .
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:40 توسط محمد علی
|

+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:20 توسط محمد علی

نهان در خاک و در خاشاک ماندم هواي آسمانها در سرم بود دريغا همنـــشين خـــــاک ماندم 
بسان کوهساران پاک ماندم
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:40 توسط محمد علی
|

دلم دل دیوانه ایست : گویم دیوانه است دلیل جایزی دارم ! دله من هرگاه شلوغ جاده میبیند دلگیر می شود ! روزی از این شلوغ جاده ها گذر میکردم چشمم به بیراهه ای نه چندان عریض افتاد وسوسه شدم دل به دریا زدم راه خاکی پر از سکوت را در پــیش گرفتم رفتم و رفتم ! هر چه از راه اصلی دورتر میشدم آسمان تیره تر می شد با خود اندیـشـیدم چـرا جاده انتها ندارد " خواستم برگردم اما لجاجت دلم مرا انگیزه رفتن بود ! آنقدر رفتمو رفتم تا که فهمـیــدم این جــاده راه پــــس از مــرگ مـن اســت ! مــــن مــــــــرد ه بـــــــــــود م !
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:3 توسط محمد علی
|

وقتی نیستی جاده فقط یک بهانست .
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:0 توسط محمد علی
