تبليغاتX
ذهن من .............

ذهن من .............

ذهن من مثل یه فاحشه س...که هر کسیو به خودش میپذیره!

باز چشمي به رويايم خيره شد
باز در گيرو دار يک نبرد قلب من بر قلب سردي چيره شد
باز از چشمه لبهاي من تشنه اي سيراب شد
باز در بستر آغوش من رهرويي در خواب شد در خواب شد
بر دوچشش ديده ميدوزم به ناز
خود نميدانم چه ميچويم از او
عاشق ديوانه اي ميخواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آرزو
او شراب بوسه ميخواهد زمن
من چگويم قلب پر اميد را
او بفکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاويد را
او به من ميگويد اي آغوش گرم
مست نازم کن که من ديوانه ام
من به او ميگويم اي نا آشنا
بگذر از من من تورا بيگانه ام.

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 0:31 توسط محمد علی |

  

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 0:13 توسط محمد علی |


مي رسد روزي که بي من سر کني

مي رسد روزي که مرگ را باور کني

مي رسد روزي که تنها در کنار قبر من

شعر هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني....

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 23:46 توسط محمد علی |

آن روزهاي خوش با تو بودن را چگونه فراموش کنم ؟
اين روزهاي سرد و ساکت و تنها را چگونه تحمل کنم ؟
آن روزهاي افتابي با تو بودن را چگونه فراموش کنم ؟
اين روزهاي ابري و تاريک را چگونه تحمل کنم؟
آن همه تبريک گفتنها ؛ آن همه آرزوي خوشبختي شنيدنها را چگونه فراموش کنم ؟
اين همه دلسوزي و تمسخر شنيدنها را چگونه تحمل کنم ؟
" صـــــداي شکستن قلبم وغرورم را چگونه فراموش کــــنم ؟
ديگر مهم نيست خورشيد بيايد يا باران ببارد.
ديگر مهم نيست من کجاي صفحه زندگي مثل ادمکي بي جان جابجا مي شوم.
چه اهميتي دارد که خوب باشم يا بد . زشت باشم يا زيبا .
اصلا" باشم يا نباشم .........

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 23:37 توسط محمد علی |

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

 
ااین وبلاگ صفحه خانگی من شود
منبع کدهای وبلاگ

وب وبلاگ