دارم میرم واسه همیشه با تو بودن عمرآ نمیشه سزای کار تو همینه تنها باشی واسه همیشه دارم میرم من از کنارت ندارم دیگه کاری به کارت پشته پا زدی به روزت میمیره عشق سینه سوزت کی واسه چشمات میمردش کی واست غصه میخوردش کی تو رو با همه غصه و غمها و درداش به عشق رسوندش با رسیدن به تو که افسوس به تباهی رسیدم مگه میشه دل و به کسی داد که از عشق هیچی نمیدونه وقتی رفتم تازه میفهمی که چی بودم و چه کردی با من تو رو من خیلی دیر شناختم وقتی به پات همه چیمو باختم آخه کی واسه چشات میمردش کی واست غصه میخوردش کی تو رو با همه غصه و غمها و درداش به عشق رسوندش![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 16:33 توسط محمد علی |
به پریشانی یک آرزوی آشفته
چه می دانم چگونه ؟
از تنهایی اتاق گریختم...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:42 توسط محمد علی |
امشب زحال زار خودم گریه ام گرفت از زخمهای ریشه دار خودم گریه ام گرفت وقتی که پرده پرده دلم رانواختم از ناله سه تار خودم گریه ام گرفت پاییز می وزدو تو لبخند مامشب ی زنی اما من از بهار خودم گریه ام گرفت همچو شهاب سوخته آن سوی کهکشان در حلقه مدار خودم گریه ام گرفت یک تکه آفتاب برایم بیاورید از آسمان تار خودم گریه ام گرفت
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:44 توسط محمد علی |
من منتظرت شدم ولي در نزدي سفر غریبی داشتم توی چشمای سیاهت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم...
بر زخم دلم گل معطر نزدي
گفتي كه اگر شود مي آيم اما
مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 12:29 توسط محمد علی |
من آن کشور بیگانه نیستم که کسی مرا فتح کند.
بلکه جاده ای هستم با تنوع های بیشمار که باید کشفم کنی و گرامی ام بداری ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 12:49 توسط محمد علی |
من هنوز هستم .
تا تو هستی من هم میمانم تا بدانی یار نیمه ره نیستم . گرچه ذورم زبرت ولی همچنان تا پای جان می مانمو می دانی که هستم ...... ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 14:23 توسط محمد علی |
حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد، بهتر مي شود .... فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين ! اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تمرين مي کنم
بايد فراموشت کنم چنديست تمرين مي کنم من مي توانم ! مي شود !
آرام تلقين مي کنم .
خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم کم کم ز يادم مي روي اين روزگار و رسم اوست ! ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 12:9 توسط محمد علی |
خيلي وقت بود که دلم مي خواست بنويسم دلم مي خواست از عشق بنويسم
اما نه جوهر داشتم ، نه کاغذ
و نه حرفي براي نوشتن.....
مي خواستم از قلبهاي تهي بنويسم
از تمام نامهرباني ها
و
از گذشته هايي که همه به باد سپردند.....
اما چيزي براي نوشتن نداشت....
صداي زوزه باد را مي شنوم
صداي پر شدن نفسها از خاکستر
ابرهاي خاکستري و درخت بي برگ
و گلداني که نظاره گر ريختن گلبرگهايش بود ....
خيلي وقت بود که دلم مي خواست بنويسم
از کوزه گري که گلش خشک شد
از نقاشي که رنگش تمام شد
از باغباني در کوير
و از تو....
که آمدي ، ولي باز رفتي....
ولي نتوانستم....
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 13:58 توسط محمد علی |
پرواز در هواي خيال تو ديدني ست
حرفي بزن که موج صدايت شنيدني ست
شعر زلال جوشش احساس هاي من
از موج دلنشين کلام تو چيدني ست
يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدني ست
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولي
بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدني ست
من در فضاي خلوت تو خيمه مي زنم
طعم صداي خلوت پاکت چشيدني ست
تا اوج ، راهي ام به تماشاي من بيا
با بالهاي عشق تو پرواز ديدني ست...
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:31 توسط محمد علی |

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 16:31 توسط محمد علی |